گنج

شمارهٔ ۲۴۴

آنکه لعلش بیشتر از نیشتر دل می‌بردگر به خاطر بگذرد شیرین‌شکر دل می‌برد
غیر حرف او نمی‌دانم چه گویم در جوابهرکه می‌پرسد ز حال من خبر دل می‌برد
شاهد رنگین دنیا جلوه‌ای دارد مپرسمی‌خورد خون جگر تا در نظر دل می‌برد