گنج

شمارهٔ ۱۵۶

یک شب که اشک تشنه افشای راز نیستبیدرد را گمان که دلم در گداز نیست
چون عشق گرم شد نشناسد جوان و پیرگل را به بزم شعله زخار امتیاز نیست
گر چشم عاشق است کزو به شکاف گوربر روی دل دری که ز زخم تو باز نیست