گنج

شمارهٔ ۳۲۷

خنده شیشه رساند زغم آواز به منراز گوید ز جنون سلسله ساز به من
بس که دیوانگی از چشم تو دیده است دلممی فروشد ز خیال نگهت ناز به من
هرگز آن چشم سیه گرم نبیند سویمکه ندانسته دلم را بدهد باز به من