گنج

شمارهٔ ۱۲۹

درد می دردی به ایاغت نرسیده استبوی گل داغی به دماغت نرسیده است
عاشق زکجا شکوه کجا این چه خیالی استپیداست کزین باده دماغت نرسیده است
سبز است ز خون دل ما حاصلت ای چرخاین است که یک میوه باغت نرسیده است