گنج

شمارهٔ ۸

جنون که کرد به دیوانگی مثل ما راگل همیشه بهار است در بغل ما را
کسی که در پی نیکی است بد نمی بیندنمانده با دگری غیر خود جدل ما را
همین بس است که در خاطر جفا باشیمچه شد که چشم تو کم می کند محل ما را