گنج

شمارهٔ ۲۸۲

مرا از صحبت زاهد غم دیرینه باز آیددل ساغر پرستم از شب آدینه باز آید
ز پرهیز تماشای تو کارش رفته است از دستنگاهی کن که جانی در تن آیینه باز آید