گنج

شمارهٔ ۲۸۳

شبی کز دیده سیل لاله گون بیرون نمی آیددلم از خجلت بخت زبون بیرون نمی آید
کجا تاب نوازشهای عشق گرمخو دارددلی کز عهده شکر جنون بیرون نمی آید
نجوشید از دلم خون تا نرفت از یاد بیدادشکه پیکان تا بود در زخم خون بیرون نمی آید