گنج

شمارهٔ ۳۰

دیده آشوب نگاه فتنه پرداز تو رانیست پروای قیامت کشته ناز تو را
فیض خواری بین که رنج صید ما ضایع نشددسته گل کرد از خون چنگل باز تو را
سرنوشت کار خود از من چه می پرسی؟ مپرسعشق می داند اسیر انجام و آغاز تو را