شمارهٔ ۵۶
کسی که در قدح دیگران بهار گداختمرا در آتش افسرده خمار گداخت
شدم غبار و نیامد دگر چه چاره کنمنگشت وعده فراموش و انتظار گداخت
توبه کردم آسمان میخانه ساختاز شکست شیشه ام پیمانه ساخت
شمع را همدرد بلبل کرد عشقبرگ گل چید و پر پروانه ساخت
می توان از صید وحشی ساقیاندامگاه گریه مستانه ساخت