گنج

شمارهٔ ۳۸

عهد تمکین با دل دیوانه بستن کار ماخاطر خود را ز هر اندیشه خستن کار ما
هر نفس بست و گشادی هست در دست خیالکار دل افتادن اندر دام و جستن کار ما
گل اگر در پیرهن باشد جنون را نشتر استنیست خار حرف در خاطر شکستن کار ما