گنج

شمارهٔ ۱۹۵

نگاهش از دل ما بر سر نابود می‌رنجدچو خوی نازکی دیر آتشی شد زود می‌رنجد
دماغ آشفته‌ام پروانه دیوانه‌ای دارمبه یاد شعله‌ای می‌سوزد و از دود می‌رنجد
برای خاطری چون غنچه پژمرده حیرانمکه چون بیند دل ما را غبار‌آلود می‌رنجد