گنج

شمارهٔ ۲۰۱

گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردددر این گلشن اگر یک غنچه امید وا گردد
نظر تنگی است این گردون که با وسعت نمی‌سازدبه تنگ آید دل گرمی اگر مطلب روا گردد
کمانداری است بیرحمی که زورش کس نمی داندچه دل‌ها می‌برد بیگانه‌ای تا آشنا گردد