گنج

شمارهٔ ۲۴

گشته سودای غمش هم درد و هم درمان مرامی تراود آب خضر از آتش پنهان مرا
ساخت اول حلقه زنجیرم از چشم غزالچون به صحرا برد سودای تو از زندان مرا
زد فلک از اخترم بر سر گل سرگشتگیبسکه دید از گردش چشم تو سرگردان مرا