گنج

شمارهٔ ۲۵۴

دل ز تاراج نگاه شعله بازش می‌رسدگفتن افسانه سوز و گدازش می‌رسد
طفل و محجوب است و بی‌باک است و معشوق رساهرچه خواهد می‌تواند کرد نازش می‌رسد
چشم و زلفش اختیار عالمی دارد اسیرکشتن ما بستن اهل نیازش می‌رسد