گنج

شمارهٔ ۱۸۷

می‌گریزم سایه الفت‌شکاران کم مبادمی‌سپارم جان نوازش‌های یاران کم مباد
می‌کشان را بر سر خاکم بساطی چیده‌انددر غبار من گل ابر بهاران کم مباد
می‌روم از خود گلاب چاره‌ای در کار نیستاز سر من سایه الفت‌شکاران کم مباد