مقطعات
شمارهٔ ۱ - تقاضای کاهکه خواستم از تو زابلهی منشمارهٔ ۲ - آفتاب راد نیستمن عجب دارم همی از شاعرانشمارهٔ ۳ - لغز شمشیرچیست آن آتش با گونه آبشمارهٔ ۴ - شکایت از دوریهست سوگندم بنام آنکه هستشمارهٔ ۵ - کمال الدین محموددوستی دی سخنی خوش میگفتشمارهٔ ۶ - نکوهش فرستنده شراب بدای کریمی که دام منت راشمارهٔ ۷ - اشتیاق بلقای دوستبخدای قدیم و قادر و حیشمارهٔ ۸ - نیز همبخدائی که هر که بنده اوستشمارهٔ ۹ - مدحت بینعمتاز من اکنون هرکسی را آرزوی مدحتستشمارهٔ ۱۰ - ذم عجب و کبربا چنین کوتهی و مختصریشمارهٔ ۱۱ - تواضعبر چو من بنده گر قیامی کردشمارهٔ ۱۲ - تکذیب حاسدانبخدائی که رازهای ضمیرشمارهٔ ۱۳ - شوق حضوربخدائی که علم واسع اوشمارهٔ ۱۴ - شکایت از حرمانایا صدری که خورشید فلک راشمارهٔ ۱۵ - شکوه از درد چشمای بلبلی که وقت ترنم ز نغمه اتشمارهٔ ۱۶ - تقاضای رسمای کریمی که در جهان کرمشمارهٔ ۱۷ - تقاضاخداوندا کمینه چاکر توشمارهٔ ۱۸ - تقاضاای کریمی که در جهان کرمشمارهٔ ۱۹ - هنر و حرمانهر که را از هنر نصیبی هستشمارهٔ ۲۰ - فرق میان دشمن و دوستای صدر دوست پرور دشمن نواز رادشمارهٔ ۲۱ - وجود حاضر و غایببدان خدای که ذات مقدس او راشمارهٔ ۲۲ - پیام بیارسلام من برسان ای نسیم باد صباشمارهٔ ۲۳ - خوش بودن با ناخوشیبخدائی که قدرتش بر صنعشمارهٔ ۲۴ - قناعتتا حصه قناعت گشتست ملک منشمارهٔ ۲۵ - مرد از عقل محترم استای کریمی که پشت چرخ فلکشمارهٔ ۲۶ - پیریوقت است دلا اگر بترسیشمارهٔ ۲۷ - موی سپیدموی سپید چیست ندانی زبان مرگشمارهٔ ۲۸اوحدالدین توئی آنکس که ملوکشمارهٔ ۲۹ - خرابی بن و خلل سقفهر که را شد فراخ سفره زیرشمارهٔ ۳۰ - پوزش و سپاسدوش عقلم که نیست گفت ای آنشمارهٔ ۳۱ - شیشه آبقدری می صاف کهنی خواسته بودمشمارهٔ ۳۲ - قاروره بیمارپارهمی بخواستم ز نجیبشمارهٔ ۳۳ - آب بجای میای بزرگی که پایه قدرتشمارهٔ ۳۴ - اشتیاقبخدائی که چنبر گردونشمارهٔ ۳۵ - ذم زاد بومچند گوئی مرا که مذمومستشمارهٔ ۳۶ - طالعنه بکوشش درست روزی خلقشمارهٔ ۳۷ - تکیه بدنیاکسی کودل درین محنت سرابستشمارهٔ ۳۸ - آدمی و دنیاآدمی زینجا نخواهد برد هیچشمارهٔ ۳۹ - تهنیت عیدای لقای تو عید اهل کرمشمارهٔ ۴۰ - زاده سپاهانای که همای کرم طبع توشمارهٔ ۴۱ - جواب مجدالدین همگریک قطعه سوی بنده فرستاد مجددینشمارهٔ ۴۲ - سپاسای بزرگی که ز شیرین سخنتشمارهٔ ۴۳ - عذر تقصیر خدمتای کریمی که همای نظرتشمارهٔ ۴۴ - این قطعه از دیگری است در مدح جمال الدینشعر مخدوم من جمال الدینشمارهٔ ۴۵ - جواب مجیر بیلقانیهجو میگوئی ای مجیرک هانشمارهٔ ۴۶ - آری شود ولیک بخون جگر شودایخسروی که هر که کند بندگی توشمارهٔ ۴۷ - غم خان و مانتا کی غم خان و مان و فرزندشمارهٔ ۴۸ - خوان از خونخوان میفکند کنون مسلمانانشمارهٔ ۴۹ - کیفر مجیرالدین بیلقانی در هجای اصفهانزاول که نفس ناطقه را از شعاع عقلشمارهٔ ۵۰ - صائم الدهرصائم الدهر اسبکی دارمشمارهٔ ۵۱ - خطاب بصدرالدینایا صدری که چرخ پیر چون توشمارهٔ ۵۲ - مولانا ترازوستمرا گویند مولانا ترازوییست کز عدلششمارهٔ ۵۳ - ترهاتدوستی در سمر کتابی داشتشمارهٔ ۵۴ - عشوه و تمویهاز منت شرم نیامد که پس از چندین مدحشمارهٔ ۵۵ - فضل خواجهترا فضل بر دیگری بیش ازین نیستشمارهٔ ۵۶ - عاقلچرا باید که عاقل بهر روزیشمارهٔ ۵۷ - خامه و خطای ز خورشید رای روشن توشمارهٔ ۵۸ - خدمت رکن الدینبخاک پای رکن الدین اگر چهشمارهٔ ۵۹ - قسم بمعبودبمعبود بیچون که چون گفت کنشمارهٔ ۶۰ - تشریفنشوم من ز تو خرسند بتحسینی و بسشمارهٔ ۶۱ - برد نشابوریبیکی برد اشارت کردمشمارهٔ ۶۲ - جبه و دستارجُبّه و دستار افزونی که من در خدمتتشمارهٔ ۶۳ - اسراف مکناسراف مکن ببذل مالتشمارهٔ ۶۴ - ذکر خیر بعد از مرگتا زنده ایم بر من و تو گفتگو کنندشمارهٔ ۶۵ - مجدالدینخداوندا تو آنشخصیکه چشم چرخ فیروزهشمارهٔ ۶۶ - دوریبدانخدای که بی گرد موکب امرششمارهٔ ۶۷ - وظیفهشاعری را اگر دهی دشنامشمارهٔ ۶۸ - شیخ ابوعامرخسروا زاصطبل تو کو معمور بادشمارهٔ ۶۹ - دروغالله الله مگرد گرد دروغشمارهٔ ۷۰ - صبردوستی گفت صبر کن زیراکشمارهٔ ۷۱ - اسبکدعاگو اسکبی دارد که هر روزشمارهٔ ۷۲ - شوقبخدائی که رخت عزت اوشمارهٔ ۷۳ - مقتدایان شهرخواجگان را نگر برای خداشمارهٔ ۷۴ - سهل ممتنعبرای دست تو رای کرم چو سهل آمدشمارهٔ ۷۵ - باد صبادم عیسی است مگر باد صباشمارهٔ ۷۶ - شمسه نرگسای مُلک بهدیدار تو چون باغ بهگل شادشمارهٔ ۷۷ - خدایگان شریعتخدایگان شریعت علاء دین رسولشمارهٔ ۷۸ - ذم زاد بومچند گوئی مرا که مذمومستشمارهٔ ۷۹ - مغز معنیچون ز مدح تو بر اندیشیدمشمارهٔ ۸۰ - انقلاب اصفهاندیدی تو اصفهان را آن شهر خلدپیکرشمارهٔ ۸۱ - خوان خواجهخواهی که نزد خواجه قبولی بود تراشمارهٔ ۸۲ - نان تهی و نام نکوگفتم بجوانی که بعالم درشمارهٔ ۸۳ - پاس رازبخدائی که علم واسع اوشمارهٔ ۸۴ - شهر پر آشوباین چه شهریست سراسر آشوبشمارهٔ ۸۵ - مجیرالدین بیلقانی در مدح جمال الدین گفتهقسم بواهب عقلی که پیش رای قدیمشمارهٔ ۸۶ای آفتاب برج سیادت روا مدارشمارهٔ ۸۷ - بحث علمیاختلاف اهل علم از روی دانش رحمتستشمارهٔ ۸۸ - شهر اصفهاننیست شهری چو شهر اصفاهانشمارهٔ ۸۹ - شهر گنجهچو شهر گنجه اندر کل آفاقشمارهٔ ۹۰ - بنده نوازیحقتعالی اندرین دنیای دونشمارهٔ ۹۱ - مرگآه ازین دور چرخ و گوش افلاکشمارهٔ ۹۲ - راست گوئیمرد باید که راستگو باشدشمارهٔ ۹۳ - غفلتچند گویی که عیش نیست به کامشمارهٔ ۹۴ - فتلق سعددینآفتاب مطلع اقبال قتلق سعد دینشمارهٔ ۹۵ - تقاضای کاهای کریمی که هست گاه کرمشمارهٔ ۹۶ - دوری از خدمتبخدائی که فیض رحمت اوشمارهٔ ۹۷ - انتظاردخل عمرم خرج شد در انتظارشمارهٔ ۹۸ - قهرمان شریعتبخدای ار چهار بالش شرعشمارهٔ ۹۹ - عدلخسروا عدل کن همیشه ازانکشمارهٔ ۱۰۰ - بزرگی در اصلهر که در اصلش بزرگی بوده استشمارهٔ ۱۰۱ - دو خواجه تاشمن بنده و اسب هر دو امروزشمارهٔ ۱۰۲ - یخ بندی طبعمرا ایزد تعالی خاطری دادشمارهٔ ۱۰۳ - خواجه غافلخواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملکشمارهٔ ۱۰۴ - سوزیانخشمت آمد که من ترا گفتمشمارهٔ ۱۰۵ - دوریبخدائی که عقل کلی راشمارهٔ ۱۰۶ - خلعت خاصای بزرگی که دست نعمت توشمارهٔ ۱۰۷ - نان به زرگفتم چو بستهام کمرِ بندگیِ توشمارهٔ ۱۰۸ - یکباره بکشنه ترا رای که در من نگریشمارهٔ ۱۰۹ - در بستهگفتند دی مرا که بر خواجه میرویشمارهٔ ۱۱۰ - ترک هجااگر من فی المثل در هجو کوشمشمارهٔ ۱۱۱ - نفاق و بخلنفاق و بخل در اهل سپاهانشمارهٔ ۱۱۲ - پیریدر آینه تا نگاه کردمشمارهٔ ۱۱۳ - مردم سپاهان در زمان پیشسگ به از مردم سپاهانستشمارهٔ ۱۱۴ - حرمت پدر و مادربشنو از من نصیحتی که تراشمارهٔ ۱۱۵ - دل بردهبر نرگس تو رفتم بهزار لابه گفتمشمارهٔ ۱۱۶ - قطعهخداوندا بدین حالت من از شکر و ثنا گفتنشمارهٔ ۱۱۷ - روزگار کرمگذشت نوبت احسان و روزگار کرمشمارهٔ ۱۱۸ - عقل بیداربخدائی که مهر معرفتششمارهٔ ۱۱۹ - قسمبخدائی که بر خداوندانشمارهٔ ۱۲۰ - پادشاه شریعتآیا پادشاه شریعت که هستشمارهٔ ۱۲۱ - مشورتیک نصیحت بشنو از من کاندران نبود غرضشمارهٔ ۱۲۲ - تعزلای حسن بسته برقمرت رنگ ارغوانشمارهٔ ۱۲۳ - شکر تشریفدوستی دی بر من آمده بودشمارهٔ ۱۲۴ - پوستینپوستینی بخواستیم از توشمارهٔ ۱۲۵ - کام دلچند گوئی که روز برنائیشمارهٔ ۱۲۶ - تحفهای شده فر شکوه مسندتشمارهٔ ۱۲۷ - آل پیغمبرکاشکی برخاستستی روز حشرشمارهٔ ۱۲۸ - خواهش کاردیک کارد بخواستم ز تو روزیشمارهٔ ۱۲۹ - خاطر وقادخاطری دارم چنان وقاد وتیز و تند روشمارهٔ ۱۳۰ - غلهای آنکه بنزد عقل فاضلترشمارهٔ ۱۳۱ - رسمخواجه محترم ربیب الدینشمارهٔ ۱۳۲ - دعا و ثناای بر میان چرخ کمر از وفای توشمارهٔ ۱۳۳ - هجو گفتنمراخود نیست عادت هجو گفتنشمارهٔ ۱۳۴ - شیشه میبرف آمد و راه ما ببستستشمارهٔ ۱۳۵ - فراقعالم الاسرار آگاهست آن کز قدرتششمارهٔ ۱۳۶ - موی سپیدهر چه موی سپید بینی توشمارهٔ ۱۳۷ - هجای روااگر در شعر من زین پس یکی بیت هجا گفتمشمارهٔ ۱۳۸ - مدیحاگر مدیحت گویم نیابم از تو عطاشمارهٔ ۱۳۹ - شادی و غمهر شادی و غم که هست اندر دهرشمارهٔ ۱۴۰ - مزبله دیوتا کی ایدل تو درین مزبله دیو زحرصشمارهٔ ۱۴۱ - کبر و غرورآن شنیدستی که نمرود از مقام افتخارشمارهٔ ۱۴۲ - دوریبخدائی که پس از طاعت اوشمارهٔ ۱۴۳ - پایداریخداوندا چنین گفتهست حاسدشمارهٔ ۱۴۴ - نام نکواندر این عهد که قحط کرمستشمارهٔ ۱۴۵ - سوم چه فرمائیبزرگوارا در انتظار بخشش توشمارهٔ ۱۴۶ - نکبت جهاناگر شلواربند مادر توشمارهٔ ۱۴۷ - وفاچیست از نیکوئی که نیست تراشمارهٔ ۱۴۸ - ابر کمانگیرزهی ابری که شرق و غرب عالمشمارهٔ ۱۴۹ - بیچاره آدمیدی هر که دید سلطنت و کار و بار توشمارهٔ ۱۵۰ - مرگ و سوگاز مرگ تو نشست بهر گوشه ماتمیشمارهٔ ۱۵۱ - در جواب رشیدالدین وطواطخدایگان افاضل رشید دولت و دینشمارهٔ ۱۵۲ - یک دل – بادودلدو یار اربیک جای میداشتیشمارهٔ ۱۵۳ - دل گشادل گشائی چو قبا درپوشی