شمارهٔ ۴۸ - خوان از خون
خوان میفکند کنون مسلمانانآن خواجه که سگ بر او شرف آرد
خوانی که ز خون آدمی باشدافطار بدان کسی روا دارد؟
خود کس نرود و گر رود آنجادربانش و پرده دار نگذارد
خوانی چه کنی که میزبان او راهر لقمه هزار بار بشمارد
آن سفره نحس مردریگش بینکش پیش شدن کسی نمی یارد
وان قرص حقیر چون هلال صومکش گرسنگی ز لب همی بارد