شمارهٔ ۱۱۴ - حرمت پدر و مادر
بشنو از من نصیحتی که تراکار هر دو جهان شود بنظام
بد نخواهی که باشدت هرگزبد مکن خاصه با اولوالارحام
حق مادر نگاهدار و بترسزایزد ذوالجلال و الاکرام
کانکه با مادر و پدر بد کردنبود جز همیشه دشمن کام
سنگ را از دوگانه فرزندستآهن و آبگینه هر دو بنام
این یکی با پدر بحرمت زیستراست چونانکه پیش خواجه غلام
نزند هیچ با پدر پهلونکند هیچ جز زدور سلام
ور بخشمش طپانچه بزندبشکندش از نهیب هفت اندام
لاجرم از برای خدمت اوچون بحرمت همی نمود قیام
آب کاصل حیات ما آمدکه بدو زنده اند جمله انام
قسم میراث او شد از پدرشهم ز آب زلال و هم زمدام
گاه بر دست ساقیی باشدهمچو سرو بلند و ماه تمام
کاه همبستر بنات الکرمگاه همصحبت بنین کرام
گاه بردست شه بود پایشگاه لب بر لبی نهد می فام
نام در نام مهتران پیوستتا که گویند در مثل جم و جام
باز آهن که خام طبعی کردراه دونان گرفت و خوی لئام
در پدر میکشد زبان هر وقتبا پدر جنگ باشدش مادام
پدر از دست او همی گه گاهبغریبی فتد ز جای و مقام
زین سبب بچه بزاید ازوتند و بی آب و تیز و بی آرام
آتشی اندرو زند که ازانسوخته گردد ارچه باشد خام
هر چه کردهست با پدر روزیاز پدر باز بیند او ناکام
تا ازین اعتبار گیرد عقلتا بدانند این خواص و عوام
کانکه با بر و الدین آمدهست با عیش خرم و پدرام
وانکه او مادر و پدر آزردآتش دوزخش بود فرجام