گنج

شمارهٔ ۲ - آفتاب راد نیست

من عجب دارم همی از شاعرانتا چرا گویند راد است آفتاب
گرد صحرا سال و مه گردد همیتا کجا در یابد او یک قطره آب
برخورد آن آب و آنگه میدهدتشنگان را ریشخندی از سراب
باز بر خوانش بقرضه از نجوممیستاند زر و سیم بی حساب
آب او زانگونه باشد خشک نمنان او زین گونه باشد تنگیاب
با چنین وصفی که من کردم ازوراد میخوانند او را از چه باب؟