شمارهٔ ۱۰۹ - در بسته
گفتند دی مرا که بر خواجه میرویگفتم چو راه یابم آنجا بسر روم
لیکن چو در ببندد و ندهد جواب کسمن ساعتی بباشم و جای دگر روم
در بسته دارداوی و من از چند کوچکمهم نیستم چنانکه ز سوراخ در روم
من همچو آفتاب ز پرده بنگذرمنه چون قضای بد ز دربسته در روم