شمارهٔ ۷۶ - شمسه نرگس
ای مُلک بهدیدار تو چون باغ بهگل شادعالم بهوجود تو چو روح از جسد آباد
با رحمت تو دود سقر مروحهٔ روحبا هیبت تو نکهت صبح آذر حداد
از حزم تو پوشید زره قامت ماهیوز جود تو زد موج گهر صفحهٔ فولاد
با شربت الطاف تو تحلیل پذیردبحران سموم از مدد گرمی مرداد
از نعمت تو شمسهٔ نرگس شده زرینوز طیبت تو گنبد گل شاخهٔ شمشاد
منشی فلک اجری ارزاق نداندتا نشنود از کلک تو پروانه انفاد
گر بگذرد از عدل تو بر بیشه نسیمیهرگز نکند شیر بر آهو بچه بیداد
رنجی که بههر وقت صداع تو نمودیاین بار بهعذر آمد و در پای تو افتاد
بر درگه عالیت جهان همچو وشاقیبر پای بماندهست که هرگز منشیناد