گنج

شمارهٔ ۷۷ - خدایگان شریعت

خدایگان شریعت علاء دین رسولرسول عزم تو از باد تیز تر گذرد
سپهر پیر باین نیلگون قبا که بودبدرگه تو رهی وار با کمر گذرد
اگر همای جلال تو بال بگشایدازین صحیفه سیمین چو تیر برگذرد
ز عشق گرد سمند سپهر جولانتچو سیل حادثه بر روضه بصر گذرد
ز لفظ عذب تو چندان ملک حکایت کردکه تا بحشر جهان بر سر شکر گذرد
بهر دیار که خشم تو کار زار کندزمانه بر سر خونابه جگر گذرد
جهان در آرزوی کسب کیمیای شرفبخاک ساحت فرخنده ات بسر گذرد
گشاد تیر ترا دهر ناوکی پرداختکه گر بخواهی ازین نیلگون سپر گذرد
مگر سموم بلا بر گرفت خاک درتکزین سرای باندیشه مختصر گذرد
مگر که بحر بخاک در تو نزدیکستکه روزگار از و دست پر گهر گذرد
خجسته رای منیر ترا چه کم گرددکه از گناه یکی تیره روی در گذرد