گنج

شمارهٔ ۱۴ - شکایت از حرمان

قافیه: دست۹ بیت
ایا صدری که خورشید فلک رابه پیش رای تو بر خاک خدست
بدست ظلم از عد تو بندستبپیش فتنه از حزم تو سدست
سخای تو فزون ازابر و بحرستعطای تو برون از حصر وعدست
عجب نبود که بخشی و نبخشیکه دریا نیز هم با جزر و مدست
ز بخت خود نه از جود تو بینماگر این التماسم مستردست
ز جودت خواستم چیزی محقرکه دانستم که آن معنی معدست
بجهد من نشد آن هم میسرکه نز جدست قسمت ها زجدست
معاذالله که کس در خاطر آردکه در طبع تو هرگز منع وردست
ولیکن تا همه مردم بدانندکه حرمان من اینجا تا چه حدست