گنج

شمارهٔ ۹۱ - مرگ

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: رگ۱۰ بیت
آه ازین دور چرخ و گوش افلاکآه ازین اختران کجرو نا پاک
عبرت ازین روزگار و چرخ نگیریتا بسواری چه چا بکند و چه چالاک
ابلق ایام بر تو پی سپرد گرمچون سرت آویخته هزار بفتراک
صبح چو کوتاه عمر آمد ازینرویهر نفس از دست چرخ جامه کند چاک
از پی کم عمریست اینکه بدینحاللاله جگر سوختست و نرگس غمناک
کس نبرد جان بدر ز گردش ایامکس نبرد سر برون ز چنبر افلاک
مرگ بفرسایدت اگر چه بزرگیزانکه از و هم نرست سید لولاک
می نکند مرگ قصد جان تو! زنهاردست اجل کی رسد بجان تو! حاشاک
این فلک بی هنر نگر که شب و روزروی زمین میکند ز اهل هنر پاک
گر شکم آدمی ز خاک شود سیرچون نشود سیر زادمی شکم خاک