گنج

شمارهٔ ۴۰ - زاده سپاهان

قافیه: ابکرد۲۷ بیت
ای که همای کرم طبع توعالم در سایه پر پرورد
بهر نثار قدمت آفتابدر دل کان گوهر و زر پرورد
مردمک دیده شرعی ازانعقلت در دیده سر پرورد
کر زچه خوانند صد فراازانکلفظ تو نشنیده گهر پرورد
با خوشی لفظ تو طرفی نی استتا بچه امید شکر پرورد
والله اگر مادر فضل و هنرمثل تو یکشخص دگر پرورد
رسم قدر داری در تربیتکان پدر این نیز پسر پرورد
چون تو کنی تربیت از شرم توشاخ سرافکنده ثمر پرورد
سایه فکن بر من حیران که شاخاز نظر چشمه خور پرورد
جز تو مرا در همه عالم کسیبالله والله اگر پرورد
مثل توئی تربیت من کندقرصه خورشید قمر پرورد
زاد مراد خاک سپاهان ولیکخوی ندارد که پسر پرورد
گرچه شرر زاید ز آتش همینیست بر آتش که شرر پرورد
خصم من ار گوید صدر جهانمردم را بهر هنر پرورد
نز هنر ذره بود کافتابدایم در ظل نظر پرورد
آهوی آنکس چکند کو چو مشکمدح تو در خون جگر پرورد
فیض کف تست که طبعم چنینلفظ و معانی خوش و تر پرورد
گل همه زان دارد این رنگ و بویکش نفس باد سحر پرورد
قدر من از مدح تو افزون شودماه ز تأثیر سفر پرورد
عقل اگر مدح چو تو سروریدر من بی قدر و خطر پرورد
دور نباشد ز خرد کافتابلعل اندر حجر حجر پرورد
چرخ زمن عمر بر شوت ستدبر طمع بوک و مگر پرورد
رفت جوانی و نپرورد هیچبعد خزان شاخ چه بر پرورد
ور بقضا فایت باز آوردگیر کز این پس چقدر پرورد
تا که درین مهد بتحریک بادنامیه را شیر قدر پرورد
بادی در غنچه عصمت که چرخاز گلت افروخته تر پرورد
فرخت اینعید که گردون عدوتاز پی قربان تو بر پرورد