شمارهٔ ۵۴ - عشوه و تمویه
از منت شرم نیامد که پس از چندین مدحوعده های تو همه عشوه و تمویه بود
مردریگی که مرا خواهی دادن بدو سالچند محتاج بترویح و بتوجیه بود
من خجل میشوم از هر که بخواند شعرمتا ازان خواندنش آسایش و ترفیه بود
که چو از اول بر خواند که فی السعد الدینتا بآخر همه نیز و وله فیه بود
وانگهی زیبد کز خلعت و از بخشش توکیسه من تهی و خانه من تیه بود
رایگان مدح تو بر گفتن نز عقل بودورچه مدح تو چو تسبیح و چو تنزیه بود
هر چه در مدح تو گویند بدین همت وجودهمچو در حق خدا گفتن تشبیه بود
هان نمیگویم از عهده آن بیرون آیکاینچنین بیتک ها از پی تنبیه بود