شمارهٔ ۱۰۳ - خواجه غافل
خواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملکخود خبر داری که من از غصهاش چو نمیزِیَم؟
او میان دست و آنگه بر سر او من به پایاو ز من غافل ولیکن من از او غافل نِیَم
آرزو میآیدم روزی که او در منصبشمیکند توقیع و من بریعتمد ذالک رِیَم