گنج

شمارهٔ ۴۴ - این قطعه از دیگری است در مدح جمال الدین

قافیه: انچهرسد۱۵ بیت
شعر مخدوم من جمال الدینکه چو گل بردم سحر گه بود
آنکه از ضبط یک دقیقه آنعقل و ادراک نیک گمره بود
لفظ و معنیش چونگل دورویخوش و نغز و تر و موجه بود
معنی روشنش ز خط سیاهصورت یوسف از دل چه بود
یا شبی بد بروز آبستنیا کلف گشته برقع مه بود
عقل و جان بود از متانت و لطفکز همه عیبها منزه بود
معنی آن چو موی و زاندیشهخاطر مستمع مرفه بود
چون بخادم رسید خدمت راصد کمر بسته همچو خر گه بود
خواندم آنرا وزان فضای همهپر ز احسنت و پر زخه خه بود
مر ثنایش بصد زبان گفتندوانچه گفتند هر یکی ده بود
لیکن از دامن معانی آندست ادراک بنده کوته بود
کردم آنرا جواب والله اگرجانم از نیم حرفش آگه بود
نو عروسی چو ماه در جلوهلیک مشاطه وی اکمه بود
حال این گفته و روایت منراست طوطی و قل هوالله بود
این نه مدحست حسب حالست اینتا نگوئی که مردک ابله بود