شمارهٔ ۱۴۱ - کبر و غرور
آن شنیدستی که نمرود از مقام افتخارمی بسودی بر سر گردون کلاه سروری
باز کبر سلطنت گوش دلش را می نماندکز خلیل الله شنیدی حجت پیغمبری
لاجرم دارای گیتی پشه را نصب کردتا دهد هر لحظه با او مصاف داوری
پشه چون بی اعتماد نیزه و عون سپریافت از تأیید حق بر کشتن او یاوری
قابض ارواح را فرمان رسید از کردگارکای همای جان ستان در روضه نیلوفری
خیز تاجان هوس پرورده این خاکساراز پی آرایش دوزخ سوی مالک بری
هیچ دانی آن به نمرود از چه معنی میرسدبا تو گویم گر مرا از اهل تهمت نشمری
ایزدش هر لحظه میفرمود تعذیبی دگرتا چرا آورد بیرون رسم کرکس پروری