گنج

شمارهٔ ۱۲۳ - شکر تشریف

دوستی دی بر من آمده بوددوستی بس ظریف و بس موزون
پیش بنهاد دفتر شعرمکرد ازو نقدها همه بیرون
گفت آراستست دیوانتبهمه نوع شعر گوناگون
بغزلهای همچو آب روانبمدیح چو لؤلؤ مکنون
بمراثی و قطعه و تشبیبوان دوبیتی که خود چگویم چون
شکر تشریف چون نمی بینمباز گو شرح آن مرا اکنون
گفتم احسنت نیک فرمودیزیر آهن هست نکته مضمون
من چو از کس نیافتم تشریفشکر چون گویم ای ... نت ... بون