گنج

شمارهٔ ۶۱ - برد نشابوری

بیکی برد اشارت کردمسوی آنکس که چنونبود راد
دست بربر زد و پذرفت بطبعآنچنان کز کرمش گشتم شاد
مدتی رفت و نکرد آنچه شنودکه مرا گشته فراموش ازیاد
گفت از معدنش آرند مگرکاروان آمد و هم نفرستاد
من نیشابوری ازو خواسته اممگرم او یمنی خواهد داد