گنج

مسمطات

شمارهٔ ۱شد مدتی که بخت نسازد مدد مراشمارهٔ ۲صدف گوهر اسرار نهان گوش من استشمارهٔ ۳با حریفان می روی در باغ مسکن می کنیشمارهٔ ۴بر سر کوی تو ای شوخ عسس بسیار استشمارهٔ ۵می نشینی روز و شب با مردم غافل چراشمارهٔ ۶روزه محمل بست و دارم آه و افغان چون جرسشمارهٔ ۷دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باششمارهٔ ۸تا مرا گوشه نشین کرد غم تنهاییشمارهٔ ۹مدتی بود ما را با تو دلگشائی هاستشمارهٔ ۱۰می وصل دادم از کف غم دردسر گرفتمشمارهٔ ۱۱فراق دوستان چون لاله داغم بر جگر داردشمارهٔ ۱۲صبا را بر سر کویت توانایی چه می باشدشمارهٔ ۱۳رفت آن شوخ از نظر بر روی افگنده نقابشمارهٔ ۱۴دارم بتی که دارد از لب شراب بی غششمارهٔ ۱۵رخ چو برگ گل و قد دلربا داریشمارهٔ ۱۶مرا در انتظارت خانه دل روشن است امشبشمارهٔ ۱۷تا لب لعل تو را شد آشنایی با شرابشمارهٔ ۱۸ای مه من خانه زین جلوه گاه خود مکنشمارهٔ ۱۹بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی راشمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش راشمارهٔ ۲۱اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمیشمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داندشمارهٔ ۲۳تا سبزه به گلزار جمال تو دمیدهشمارهٔ ۲۴غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهدشمارهٔ ۲۵شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکنشمارهٔ ۲۶اشک حسرت تا کی ای گل در کنارم می کنیشمارهٔ ۲۷یوسف من پیرهن چاک از زلیخای کیئیشمارهٔ ۲۸ز خون بیگناهان قد شمشیرت دو تا باشدشمارهٔ ۲۹رفتم شبی به کویش با قامت خمیدهشمارهٔ ۳۰ای گل امروز تو هم‌بزم حریفان شده‌ایشمارهٔ ۳۱ در تضمین از اشعار صائبچو غنچه تا به تبسم کشاده‌ای لب‌هاشمارهٔ ۳۲تا به می خوردن به گلشن آن گل رعنا نشستشمارهٔ ۳۳فگندی بر جگر آتش چو من بی خان و مانی راشمارهٔ ۳۴داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنششمارهٔ ۳۵تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفتشمارهٔ ۳۶هستم از جان بنده رخساره آن پادشاهشمارهٔ ۳۷از شوق تو افتادم در بادیه پیماییشمارهٔ ۳۸امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهیشمارهٔ ۳۹هر که در غم صبر کرد ایوب می دانیم ماشمارهٔ ۴۰مه من علم به عالم شده ای به دلرباییشمارهٔ ۴۱مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردنشمارهٔ ۴۲ارباب جود را کف گوهرفشان نماندشمارهٔ ۴۳نقاب از رخ برافگندی نمودی روی زیبا راشمارهٔ ۴۴چون تاب به کلبه ام ای سیمتن درایشمارهٔ ۴۵به بزم غیر تا سرو تو خود را جلوه گر کردهشمارهٔ ۴۶عشق چون آمد به دل در سینه غم نامحرم استشمارهٔ ۴۷سیر پرشور و چشم لاغر و پشت خمی دارمشمارهٔ ۴۸به میدان آمدی و گوی و چوگان باختی رفتیشمارهٔ ۴۹خوردی شراب ناب سرانجامیی تو رفتشمارهٔ ۵۰شبی ای رشک یوسف بی تو از بیت الحزن رفتمشمارهٔ ۵۱آب و تاب دوستی در سنبل موی تو نیستشمارهٔ ۵۲شبی ز خانه برون با صد آرزو رفتمشمارهٔ ۵۳قامت خم‌گشته را مرگ خبر می‌کندشمارهٔ ۵۴بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی راشمارهٔ ۵۵دیده را عمری به مردم آشنا کردم نشدشمارهٔ ۵۶برده تیغ ابرویت آب از دم شمشیرهاشمارهٔ ۵۷اسیرم کرده جادویی جهان زو کافرستانیشمارهٔ ۵۸عید شد آمد به رقص از جوش می دستارهاشمارهٔ ۵۹ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آییشمارهٔ ۶۰ز گلشن می رسد رنگ حجاب آلوده بینیدششمارهٔ ۶۱در چمن امروز بلبل مست گفتار خود استشمارهٔ ۶۲ای فدای تو عز و جاه همهشمارهٔ ۶۳سویم آن بت بدخو دوش با درنگ آمدشمارهٔ ۶۴جانب کلبه‌ام ای دوست‌نواز آمده‌ایشمارهٔ ۶۵غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چندشمارهٔ ۶۶تا کی ای دل در هوای اطلس و دیبا شویشمارهٔ ۶۷نسازد توبه از کردار خود جانی که من دارمشمارهٔ ۶۸در چمن گل چو حدیث تو شنیدن گیردشمارهٔ ۶۹پیش ما دام طرب نقل و شراب افسانهشمارهٔ ۷۰برای پرسشم ای آهوی حرم برخیزشمارهٔ ۷۱ای سرو ناز بنده ره رفتنت شومشمارهٔ ۷۲ای چراغ سلطنت را رونق از سیمای توشمارهٔ ۷۳صاحبدلان نظاره چو بر پشت پا کنندشمارهٔ ۷۴ای دیده از تو دوران جمشید دستگاهیشمارهٔ ۷۵ - واسوختای پری چهره لبی چون گل خندان داری