گنج

شمارهٔ ۲۳

۱۵ بیت
تا سبزه به گلزار جمال تو دمیدهآراسته حسن تو به اوصاف حمیده
گویم به شب و روز من پشت خمیدهای خال و خط زلف تو آرایش دیده
این دیده بسی دیده و مثل تو ندیده
ای دامن تو پاکتر است از دل معصوممنشین به رقیبان سیه روی نفسی شوم
احوال خود امروز کنم پیش تو معلومدر عشق تو مشهورم و از وصل تو محروم
گرگ دهن آلوده یوسف ندریده
شوخی که منم فاخته سرو قد اوپیوسته چو طوطیست ادا فهم و سخنگو
هر لحظه مرا با نگه گرم ز هر سودنبال خودش می کشد آن نرگس جادو
فریاد از آن نرگس دنباله کشیده
بیرون چو رود شمع من از خانه فانوسآیند چو پروانه حریفان پی پابوس
گیرم سر راه وی و گویم به صد افسوسرفتن به چه ماند بر خرامیدن طاووس
دیدن به نگه کردن آهوی رمیده
شادم که چو سید فلک باز بخواندمانند قدح بر در میخانه نشاند
بردن دلم از جا به صد افسون نتواندواعظ سخن بوالعجبی می شنواند
خسرو به همین عمر نصیحت نشنیده