شمارهٔ ۲
صدف گوهر اسرار نهان گوش من استچشمه بحر معانی قدح هوش من است
موج طوفان خرد جنبش آغوش من استشور دریای سخن از دل پرجوش من است
قفل گنجینه معنی لب خاموش من است
برده فکرم گرو از تازه خیالان جهانبلبلم ساخته در گلشن فیاض دکان
همچو بو کی شود از پیرهن غنچه عیانمعنی بکر که در پرده غیب است نهان
بی تکلف همه شب دست در آغوش من است
نکته سنجان جهانند لبالب ز حسدنیست بر صفحه اوراق من اندیشه بد
هر شب از خانه من آمده جویند مددهر خیالی که برو فخر کنند اهل خرد
در شبستان خرد خواب فراموش من است
تا من خسته برون آمدم از ملک عدمشده از طاعت من ابروی محراب علم
گرچه در دهر سخرخیزترم از شبنمزاهدی نیست به عیاریی من در عالم
این ردا پرده کلیمیست که در گوش من است
می کشم شب همه شب ناله به آهنگ دراماه و خورشید نسازند به من چون و چرا
جای رخش طلبم کی بود این کهنه سراآسمان حلقه فتراک بود صید مرا
لامکان منزل سهم سفر هوش من است
شفق از رنگ رخ مهوش من خاسته استآفتاب از نفس بی غش من خاسته است
برق تیریست که از ترکش من خاسته استچرخ دودیست که از آتش من خاسته است
خاک گردیست که افشانده پاپوش من است
سیدا هست طلبگار من از هر جانبطبع من تا شده بر معنی رنگین طایب
خامه ام برده دل از حاضر و هم از غایبنرسد چون سخن من به دو عالم صایب
عشق را دست نوازش به سر دوش من است