گنج

شمارهٔ ۶۶

۱۵ بیت
تا کی ای دل در هوای اطلس و دیبا شویاز تعلق دست اگر شویی ید بیضا شوی
همدم خورشید می خواهی که چون عیسی شویپشت پا زن در دو عالم تا فلک پیما شوی
از سر دنیای دون برخیز تا رعنا شوی
دعویی شاهی کند بر اهل کشتی ناخداکوه کرد آب از تمنا کاسه خود را جدا
از صدف بر موج دریا هر دم آید این صداشد حباب از خودنمایی گوی چوگان فنا
سعی کن تا در محیط عشق ناپیدا شوی
متکا از خرقه پشمینه می آید به حرفاژدها در گوشه گنجینه می آید به حرف
مرغ دل از روی داغ سینه می آید به حرفطوطی از خاموشی آئینه می آید به حرف
مهر خاموشی به لب نه تا به دل گویا شوی
عالم آبست دنیا و تویی دنیا پرستوقت آن آمد کنی در کشتی وحدت نشست
سر مپیچ از سعی خود چون موج اگر یابی شکستغور کن در بحر هستی تا گهر آری به دست
ور نه دست تهی چون کف ازین دریا شوی
ساقیا بر من شب وصل تو باشد روز عیدچون قدح بربسته ام بر دست خود چشم امید
می روی میخانه پند سیدا باید شنیدبا هوسناکان به یک پیمانه می باید کشید
سعی کن صایب شهید تیغ استغنا شوی