گنج

شمارهٔ ۶۵

۱۵ بیت
غنچه ها پیش رخت سر به گریبانی چندبلبلان در قدمت بی سر و سامانی چند
قمریان بر سر کوی تو غلامانی چندسروها پیش قدت خاک نشینانی چند
بر رخت آئینه ها دیده حیرانی چند
چهره تازه تر از لاله احمر داریگرد روی چو مهت خط معنبر داری
بزم آشفته دلان چند معطر داریکاکل مشک فشانست که بر سر داری
شده بر گرد سرت جمع پریشانی چند
گرچه از باده لبالب چو خم میکده‌اماز کسادی به جهان خانه ماتمزده ام
در چمن رفته ام و غنچه صفت آمده امبر لب نامه خود مهر خموشی زده ام
بس که افتاده مرا کار به نادانی چند
اهل دنیا ز هنرمند ندارد خبرهست در طعم برابر نمک و قند و شکر
توشه راه همان به که بوبندم به کمرکرده از سلسله اهل خرد هوش سفر
وقت آن شد که زنم سر به بیابانی چند
سیدا مرغ خوش الحان ز چمن بیرون استطوطی و زاغ یکی درنظر گردون است
دلم از زمزمه جغد مزاجان چون استصایب از قحط سخندان همه کس موزون است
کاش می بود در این وقت سخندانی چند!