گنج

شمارهٔ ۹

۲۱ بیت
مدتی بود ما را با تو دلگشائی هاستعرض حال نتوان کرد رسم کم زبانی هاست
می کشیده یی امشب با تو صد نشانی هاستترک چشم مخمورت مست ناتوانی هاست
فتنه با نگاه تو گرم همعنانی هاست
تا تو در جهان باشی وصف غنچه گل چیستپیش نکهت زلفت گفتگوی سنبل چیست
سوی ما نمی بینی باعث تأمل چیستای هلاک خویت من این همه تغافل چیست
وی خراب چشمت من این چه سرگرانی هاست
اشک حسرت از چشم همچو جویبار آیدغم بغل کشا چون موج بر سر کنار آید
به که یی گل رویت مرگم آشکار آیددورم از وصال تو زندگی چه کار آید
جان به لب نمی آید این چه سخت جانیهاست
همچو صورت دیوار گشته ایم حیرانتیک نظر نمی سازی جانب اسیرانت
خانه کرده در دلها غنچه های پیکانتسینه ها مشبک شد از خدنگ مژگانت
حال ما نمی پرسی این چه مهربانیهاست
با چنین قد و رخسار شمع انجمن باشیسجده می توان کردن گر به یک سخن باشی
چند با لب خندان رونق چمن باشیای خوش آنکه همچون گل در کنار من باشی
با نگاه جانسوزت وه چه کامرانی هاست
شیشه و قدح در دست بر دعای خم افتمسر برهنه چون ساغر پیش لای خم افتم
گر به جستجوی می در قفای غم افتمگر سبو زنم بر سنگ گه به پای خم افتم
ساقیا مرنج از من عالم جوانیهاست
سوی کوچه معشوق سیدا دویدن چیستداغ تازه گل کردست ناله بر کشیدن چیست
چون سپند گرم از جا هر نفس پریدن چیستزخم کارئی خوردی صایبا طپیدن چیست
یار بر سرت آمد وقت جانفشانی هاست