گنج

شمارهٔ ۵۲

۱۵ بیت
شبی ز خانه برون با صد آرزو رفتمفگنده سبحه و سجاده کو به کو رفتم
شکسته توبه و زنار در گلو رفتمسحرگه در طلب ساغر و سبو رفتم
به کار خانه زاهد به جستجو رفتم
به خاطر تو چو شبنم به بوستان بودمشکسته رنگ تر از چهره خزان بودم
ز جوش ناله هم آغوش بلبلان بودمدر آستانه گل با تو همزبان بودم
تو همچو رنگ نشستی و من چو بو رفتم
تو را شکفته چو گل چهره از می گلنارمباش در پی آزار بلبلان زنهار
به حرف من نفسی گوش و هوش را بگذاربه هیچ دل ننشستم اگر چه ناخن وار
ز دست شوق تو در سینه ها فرو رفتم
به یاد آتش روی تو تاب و تب دارمز خویش رفته ام و حالت عجب دارم
اگر چه چون خط تو نسبتی به شب دارمبه عهد زلف تو باریک رو لقب دارم
که در شکافتن مو درون مو رفتم
چو سیدا نظر از روی غیر پوشیدمبه کوی یار ز شب تا به روز گردیدم
گل مراد خود از شاخ آرزو چیدمبدیع تازه گلستان روی او دیدم
میان برگ گل و لاله تا گلو رفتم