قصاید
شمارهٔ ۱برید عقل ترا کی برد به ملک صفاشمارهٔ ۲تا تو از هستی خود، خود را نگردانی جداشمارهٔ ۳تا کی ز خطه خوف آیی به صف رجاشمارهٔ ۴ز دار ملک جهان روی در کشید وفاشمارهٔ ۵ز دور جنبش این چرخ سیمگون سیماشمارهٔ ۶ای عارض چو ماه ترا چاکر آفتابشمارهٔ ۷مساز حجره وحدت درین مضیق خرابشمارهٔ ۸رخش امل متاز که ایام توسن استشمارهٔ ۹باد صبح است که مشاطه جعد چمن استشمارهٔ ۱۰شاها تویی که خواجه گردون غلام تستشمارهٔ ۱۱مژده ای دل هان که ما را مژده جان آمدهستشمارهٔ ۱۲روز بس خرم و موسم ز همه خوبترستشمارهٔ ۱۳سروی که بر مهش ز شب تیره چنبرستشمارهٔ ۱۴شش جهت ملک را کار یکی در ده استشمارهٔ ۱۵دوش چون مرغ شب فغان برداشتشمارهٔ ۱۶تن به مهر تو دل ز جان برداشتشمارهٔ ۱۷عافیت رخت از جهان برداشتشمارهٔ ۱۸تا رنج عیش یاد همایون منیر بادشمارهٔ ۱۹جان و دلم همیشه به عشقت اسیر بادشمارهٔ ۲۰دلی که تحفه تو جان مختصر سازدشمارهٔ ۲۱گر نه ز وصل تو دل ما را امان رسدشمارهٔ ۲۲این نادره بین باز کز ایام بر آمدشمارهٔ ۲۳چه شب است این که درو خون ستم ریخته اندشمارهٔ ۲۴چون ترا غالیه بر گرد رقم ریخته اندشمارهٔ ۲۵خون بر آن سینه که فرسوده غمهای تو نیستشمارهٔ ۲۶ماه زیباست ولی چون رخ زیبای تو نیستشمارهٔ ۲۷زلف مشکین تو از مهر چو شیدای تو نیستشمارهٔ ۲۸طارم زر بین که درج در مکنون کرده اندشمارهٔ ۲۹زیوری از نو بدین چرخ کهن بر بستهاندشمارهٔ ۳۰زیوری نو باز بر سقف کهن بر بسته اندشمارهٔ ۳۱این خسیسان کز طمع طفل سخن می پرورندشمارهٔ ۳۲ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرندشمارهٔ ۳۳کسی که قصد سر زلف آن نگار کندشمارهٔ ۳۴شاهد ما گر سر زلف معنبر بشکندشمارهٔ ۳۵گر سر زلف تو بر روی تو جولان نکندشمارهٔ ۳۶این خر جبلتان که قدم بر قدم نهندشمارهٔ ۳۷رسید کان مروت به قعر گوهر جودشمارهٔ ۳۸مرا که کار غم عشق یار خواهد بودشمارهٔ ۳۹مرا چو دل به جوانی ز غم جدا نبودشمارهٔ ۴۰دم گیتی معنبر می نمایدشمارهٔ ۴۱ایهاالعشاق باز آن دلستان آمد پدیدشمارهٔ ۴۲نه دل ز یار شکیبد نه می بسازد یارشمارهٔ ۴۳نداست سوی من از دل به هر نفس صد بارشمارهٔ ۴۴کام روان باد دل شهریارشمارهٔ ۴۵قدر ترا مرتبه ای استوارشمارهٔ ۴۶دوش که شد ماه نهان در غبارشمارهٔ ۴۷ای لعل تو دستگیر شکرشمارهٔ ۴۸الطرب ای شکرستان چون دم سرد در سحرشمارهٔ ۴۹عمر به پای شد ز غم چون که نشد غمم به سرشمارهٔ ۵۰پرده مستان نواخت زخمه باد سحرشمارهٔ ۵۱سیاهی می کند با من سر زلف نگونسارششمارهٔ ۵۲کشورستان راستین کاقبال سلطان خواندششمارهٔ ۵۳تر دامنی که ننگ وجودست گوهرششمارهٔ ۵۴سرو سهی که سجده برد سرو کشمرششمارهٔ ۵۵که کرد کار کرم مرد وار در عالم؟شمارهٔ ۵۶امن الرقیب نوائب الایامشمارهٔ ۵۷تا دار ملک زان سوی عالم بساختمشمارهٔ ۵۸هر شب که سر به جیب تحیر فرو برمشمارهٔ ۵۹باز محنت زده دورانمشمارهٔ ۶۰چه جرم است این بر آورده سر از دریای موج افگن؟شمارهٔ ۶۱تا دستخوش جهان شدم منشمارهٔ ۶۲دست مخالف ببست تیغ جهان پهلوانشمارهٔ ۶۳سرو امل به باغ عدم تازه گشت هانشمارهٔ ۶۴قاعده ای نهاد خوش حسن تو باز در جهانشمارهٔ ۶۵نامزد غمی ز دهر ای دل سر گرفته هانشمارهٔ ۶۶زهی از فر تو گشته جهان نصرت آبادانشمارهٔ ۶۷زیور گردون گسست آینه آسمانشمارهٔ ۶۸خسرو زرین سپر دوش شد اندر کمانشمارهٔ ۶۹ای ز لبت لاله را آب خوشی در دهانشمارهٔ ۷۰طارم چارم نهفت پرتو شمع جهانشمارهٔ ۷۱رفت ز ماهی برون چشمه آتش فشانشمارهٔ ۷۲مهره عمرم ربود شعبده آسمانشمارهٔ ۷۳خورشید ملک پرور و بهرام کامرانشمارهٔ ۷۴به عذر روی نهادم پس از هزار گناهشمارهٔ ۷۵جمال روی ترا رشوه می گزارد ماهشمارهٔ ۷۶زهی بر خطت آسمان سر نهادهشمارهٔ ۷۷دوش آن زمان کز آه من شد شمع شب سرسوختهشمارهٔ ۷۸هر صبح بین از قرص خور بر چرخ زیور سوختهشمارهٔ ۷۹لله درک ای ز جهان بر سر آمدهشمارهٔ ۸۰ای رخ تو رنگ نوبهار گرفتهشمارهٔ ۸۱ در ستایش قزل ارسلان و شادباش فرارسیدن عید فطربدیدند مه، ساقیا می چه داریشمارهٔ ۸۲جهان چون جنان شد ز باد بهاریشمارهٔ ۸۳زهی با حسن تو همدم صفا و لطف روحانیشمارهٔ ۸۴ز تاب زلف تو ای آفتاب روحانی