گنج

شمارهٔ ۷۴

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اه۱۷ بیت
به عذر روی نهادم پس از هزار گناهچه شوخ چشم کسم لااله الاالله
از آن سپس که ز درگاه باز پس ماندمشعف گرفته دلم بر عبادت درگاه
اگر رجوع بدین در نیاوردم چکنم؟که در زمانه جز اینم نماند مرجعگاه
سزد که خدمت این آستان به عرش نهندسر از عبادت او بر زنم معاذالله
خدایگانا گر دور بودم از خدمتنبود از آن که دلم باز گشته بود از راه
ترا مجیر مطیع و خدای می داندبرین حدیث خدای جهان بسست گواه
مرا خود از همه عالم پناه، درگه تستچه درگهی که فلک را بدوست پشت و پناه
کنون رخ من و خاک جناب و توبه صدقکه آب توبه بس آمد لباس شوی گناه
وگر بدین گنهم خرده گیر خواهد شدتراست حکم خوهی عفو و خواه باد افراه
بدان خدای که پروردگار این چرخستکه مدح پرور جان توام به بی گه و گاه
اگر نوید قبول توام قبول کندبه بارنامه آن بر فلک زنم خرگاه
تویی که سجده جاه تو می برند به طوعسپاه دولت یک تاه و آسمان دو تاه
اگر نه از قبل جلوه درت باشدنه صبح طره طرازد نه آفتاب کلاه
بزرگوارا نوروز و عید می آیندبه مهر وعد پس از وعده دوازده ماه
به درگه تو که هست آفتاب چرخ صدورچو آفتاب فلک بر زمین نهند جباه
به بزم باده نشین تا به اختیار طربدل نشاط فزایت شود نوایب کاه
غزاله روی غزالی به زیر پرده عیشروانت آورد این نو غزل به پرده و راه