گنج

شمارهٔ ۶۸

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ان۱۰ بیت
خسرو زرین سپر دوش شد اندر کمانتافت چو نیم آینه جرم مه از قیروان
بود سیه شش جهات همچو ز آب آینهسرخ بر آم د دو قطب همچو زآتش سنان
دست فلک زان نهاد آینه بر طاق قوسکز یرقان دید پر، چشم عروس خزان
طاق پل اکنون و آب آینه دان در غلافشهپر طاوس و برف آینه در پرنیان
تو ز کمان شد به شکل آینه گون برگ سبزتا سپر زرنگار حربه کشید از کمان
آینه دستی است شاخ پنجه بریده زبنشعبده کاری است چرخ بیضه نما از دخان
برف که زال زرست غنچه جوان روی ازوستز آهک فرتوت دان کاینه ماند جوان
کار بهار و خزان بر صفت آینه استکز پس پشت صفاش هست کدورت عیان
چشمه خورگر ز خاک بیش نهان شد رواستکان بصفا آینه است وین بصفت ناتوان
آینه زین روی بس خاصه درین ربع خاکجبهت کهف امم قدوه آخر زمان