گنج

شمارهٔ ۶۷

قافیه: ان۱۵ بیت
زیور گردون گسست آینه آسمانسوخت ز عکس رخش طره شب در زمان
یکسره صبح دوم آینه بر کف بتاختشست به ماورد طل سرمه ز چشم جهان
صبحدم از خواب جست آینه بر کف نهادگشت هوا شیشه رنگ ریخت گلاب از دهان
بود سپیده عروس کله زربفت کوهآینه اش آفتاب آینه دار آسمان
راستی طره را آینه گر، مایه بودچونک ازین آینه طره شب شد نهان
کوه چو دید آفتاب برقع شب برفگندآینه وانگه نقاب ثابته وانگه قران
خور چو سکندر گرفت هفت حوالی خاکریخت ز چارم سپهر آینه در آبدان
طغرل مشرق پرید بر سر چار آینهمرغ سحر شد ز بیم واله و فریاد خوان
خایه زرین شب ریخت نفسهای صبحخایه از آن ریخت باد کاینه بود آشیان
شاهد روحانیان ساخته بزم صبوحآینه آسا شده باده به مجلس روان
می تهی از تیرگی همچو رخ آینهبزم پر از نقل تر همچو ره کهکشان
ساقی مجلس مسیح، ساقر می آفتابآینه زهره دف، صحن فلک بوستان
خاک شده بوسه جای همچو لب آینهلب شده خونابه خوار چون دهن جرعه دان
یار فرو داشت دست، آینه آسا ز رخعقل در آمد ز پای دست بسر شد روان
ساخته جان دارویی از پی دلها به نطقآینه کاینات مفتی صاحبقران