گنج

شمارهٔ ۷۱

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ان۱۱ بیت
رفت ز ماهی برون چشمه آتش فشانشمع فلک را ز صفر سفره نهاد آسمان
شب ز چه کاهد چو شمع هر چه شب آمد از آنکرفت به برج شمال خسرو گردون ستان
دوش به دست صبا لاله بر افروخت شمعیعنی با عدل گل زان بود این را امان
در غم نقصان عمر لاله و شمعند از آنکشد سیه و سوخته دود دل این و آن
در یرقان شد چو شمع دیده نرگس به باغتا جگر آب و خاک یافت ز گرمی نشان
مجلس انس است باغ گل می و بلبل حریفلاله سیراب شمع نرگس تر نقل دان
من غلطم زانکه هست برق درخشنده شمعلاله و ابر از صفت ساقی و رطل گران
باد که بد شمع کش تا که ره گل گشادفاخته دادش لقب پیک سلاطین نشان
سبزه زبان لابه کرد شمع صفت پیش بادتا دهدش زینها ز آتش خویش ارغوان
مجلسیی شد چو شمع نرگس تر تا به صبحباز نماید بدو فاخته سحرالبیان
داعی حق بلبل است در چمن ایرا که هستوقت سحر در سخن نایب شمع جهان