گنج

شمارهٔ ۱۵

دوش چون مرغ شب فغان برداشتمهر خاموشی از دهان برداشت
صبح سرپوش زر کشیده چرخاز طبقهای آسمان برداشت
زاغ شب در زمان که پشت نمودبیضه از روی آشیان برداشت
ناتوان شکل کرد بالش چرخسر ز بالین قیروان برداشت
به شکر خنده ای که صبح بزدسنبل از روی ارغوان برداشت
سایبان وش بد آفتاب ولیکسایه بان سایه از جهان برداشت
آسمان زخمه صبوح شنیدزحمت سبحه از میان برداشت
دل بزد چنگ و دیده باده بریختعقل بنهاده نقل و خوان برداشت
صبح چون پرده کرد تیز آهنگاین غزل زهره در زمان برداشت