دفتر دوم
بخش ۱ - بسم اللّه الرحمن الرحیمتعالی اللّه از این دیدار پرنوربخش ۲ - سؤال کردن شخصی از منصور در سرّ آدم (ع) و جواب دادن اوکسی پرسید ازمنصور این رازبخش ۳ - هم در صفات دل گوید و خطاب بنده حق را عزّ و جلدلا تا چند دُرهای معانیبخش ۴ - در صفت جان و دل دیدن محبوب گویدبسوز ای دل اگر تو سوختستیبخش ۵ - در صفات پرده در افتادن فرمایددر آن ساعت که این پرده برافتدبخش ۶ - در صفات عناصر فرمایددر این عنصر عیانست و نظر کنبخش ۷ - قصّه منصور و عیان او بهر نوع فرمایدچنان گم دید خود در دید اولبخش ۸ - در صفات دل و دیدن اعیان و راز گفتن فرمایدچنان مستغرقی کاینجان و جانانبخش ۹ - بود این آن زمان از خویش پنهاننه اصل خون ز حیوان و نباتستبخش ۱۰ - در عین ذات وصفات وقدرت و قوّت اسرار الهی فرمایدتعالی اللّه از دیدار ذاتمبخش ۱۱ - در عیان دیدن جانان فرمایدمنم در بود تو بودم تو بنگربخش ۱۲ - در آگاهی دادن دل در عین منزل و او از آن عاشق بودن فرمایدالا تا چند در منزل شتابیبخش ۱۳ - در نشانی دادن جوهر حقیقت فرمایدحقیقت جوهری اندر تو پیداستبخش ۱۴ - در صفت دنیا فرمایددلا چون آخر کارست در خاکبخش ۱۵ - در صفات آیینۀ دل و کشف اسرار حقیقت در نمود صور فرمایداز این آیینه بتوانی تو دیدنبخش ۱۶ - در شرح دادن خورشید وحدت در حجاب صورت فرمایدعجائب هم خودِ خورشید تابانستبخش ۱۷ - در صفات جزو و کل بهر نوع بر اسرار حقیقت فرمایدوجودت در صفات نور گردانستبخش ۱۸ - در حکایت مجنون و اسرار او فرمایدیکی پرسید از مجنون یکی روزبخش ۱۹ - در عین ذات و حقیقت صفات و کاف و نون فرمایدز اصل کاف و نون گشتی تو پیدابخش ۲۰ - هم در عیان و بیچونی ذات و تحقیق صفات گویدتو بیچون آمدی این راز بشنوبخش ۲۱ - تمامی اشیا از یک نور واحدنداز آن نور است بیشک تابش ماهبخش ۲۲ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)وصال شاه میجویند جملهبخش ۲۳ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)کسانی کین بهشت جاودانیبخش ۲۴ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)از آن حضرت زمستان را نظر کنبخش ۲۵ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)دلا خورشید جان میبین دمادمبخش ۲۶ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)در این پرگار گردانم عجائببخش ۲۷ - تمامی اشیا از یک نور واحدند (ادامه)اگر سجده کنی مانند عطّاربخش ۲۸ - در سؤال نمودن از ابلیس که چرا سجده به آدم نکردی؟یکی پرسید از ابلیس ناگاهبخش ۲۹ - جواب دادن ابلیس آن شخص سؤال کننده راجوابش داد آن دم پیر رهبربخش ۳۰ - سؤال نمودن ازمنصور که ابلیس در عین تلبیس است و جواب دادن منصور آن شخص رایکی پرسید از منصور کابلیسبخش ۳۱ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دیدیکی از بایزید این باز پرسیدبخش ۳۲ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه)خدا کن بود او در بود خود بازبخش ۳۳ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه)زهی اسرار کاینجاگاه پنهانستبخش ۳۴ - درخبردادن صاحب اسرار فرمایدیکی گفتهست از پیران اسراربخش ۳۵ - در خبر دادن سلطان العارفین بایزید فرمایدچنین گفتهست اینجا بایزید اوبخش ۳۶ - در اصل ذات فرمایدکنون عطّار گفتی جوهر ذاتبخش ۳۷ - در سؤال کردن صاحب اسرار فرمایدیکی پرسید از آن صاحب اسراربخش ۳۸ - در اسرار خطاب با جان و وصل دیدار فرمایدالّا ای جان کنون دیدار دیدیبخش ۳۹ - حکایت ابلیس و اسرار وی در حضرت مصطفی علیه السّلامیکی روزی بر احمد شد ابلیسبخش ۴۰ - سؤال کردن صاحب راز از شیخ عطّار قدّس سرّهسؤالی کرد از من صاحب رازبخش ۴۱ - سؤال کردن مرید از پیر در حقایق فرمایدیکی کرد است از پیر حقیقتبخش ۴۲ - در صفات جام عشق فرمایدبده جامی از آن جام سرانجامبخش ۴۳ - در صفت حال خود و شرح کتاب فرمایدنمودی واصل کون و مکانیبخش ۴۴ - در صفات جان و دل گویدتعالی اللّه که بیمثل و صفاتندبخش ۴۵ - در سؤال کردن در صفات مرگ و حیات یافتن آنجا فرمایدیکی پرسید از آن دانای اسراربخش ۴۶ - حکایت در وقت پیر گویدشبی در صحبت پیری بدم شادبخش ۴۷ - سؤال کردن در علم تفسیر فرماید رحمةاللّهز دانائی یکی پرسید کای پیر