گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱یک عمر به سر بردیم، با ناله و افغان‌هاشمارهٔ ۲تا ز خاک مقدمت کردیم روشن دیده راشمارهٔ ۳ندهد دست اگر دولت دیدار مراشمارهٔ ۴جلوه گر خواهی چو در آئینه روی خویش راشمارهٔ ۵از چه بر دنیا و اهلش اتکا باشد مرا؟شمارهٔ ۶دو چشم مست تو، بی‌مِی، خراب‌تر ز من استشمارهٔ ۷آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟شمارهٔ ۸رخ تو، آینه دار جمال جانان استشمارهٔ ۹دیدم چو باغ دل را، بی عارضت صفا نیستشمارهٔ ۱۰مفتیان شهر را گر چشم ظاهر روشن استشمارهٔ ۱۱در آ، به بزم محبت که هر چه هست، اینجاستشمارهٔ ۱۲عاشقی کار طفل یکشبه نیستشمارهٔ ۱۳درد سر هجر از سر ما، کم شدنی نیستشمارهٔ ۱۴هر که آمد در جهان پست و رفتشمارهٔ ۱۵یار رقیب دیده، سزایش ندیدن استشمارهٔ ۱۶سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل استشمارهٔ ۱۷هر کجا هست دل آزار، دل زاری هستشمارهٔ ۱۸چه شد که کشور ما وادی خموشان است؟شمارهٔ ۱۹آن چشم مست را که دو صد چشم در پی استشمارهٔ ۲۰ز آن پیشتر، که چرخ گشاید کتاب صبحشمارهٔ ۲۱از بس که آفریده گلت را خدا ملیحشمارهٔ ۲۲در گلشنی که از گل رویت سخن رودشمارهٔ ۲۳به قصدم ز ابرو و مژگان بتی تیر و کمان داردشمارهٔ ۲۴در جهان زاغ اگر دعوی شهباز کندشمارهٔ ۲۵شب به اشک چشم من او را نگاه افتاده بودشمارهٔ ۲۶گر به دل آتش عشق تو شررها داردشمارهٔ ۲۷چون همدم اغیار منافق نتوان بودشمارهٔ ۲۸به حکم آنکه نادان همسر دانا نخواهد شدشمارهٔ ۲۹گر دل آیینه رویت را مجسم می‌کندشمارهٔ ۳۰عاشق صادق ای جوان، بند هوس نمی‌شودشمارهٔ ۳۱ز خاک تا که گل و ضیمران برآمده‌اندشمارهٔ ۳۲ای دل ز قید هستی، آزاد بود بایدشمارهٔ ۳۳هرچه می‌گردد سر زلف تو لرزان بیشترشمارهٔ ۳۴دلا یکدم برآور ناله ای مانند چنگ آخرشمارهٔ ۳۵ای ساحت قدس همدان، ای چمن عشقشمارهٔ ۳۶بیا، که دیده گذارم تو را بجای قدمشمارهٔ ۳۷هر زمان یاد از شکنج زلف جانان می‌کنمشمارهٔ ۳۸ز دوری تو، ملالی که داشتم، دارمشمارهٔ ۳۹خرم آن روز که بودیم من و او با همشمارهٔ ۴۰تا شد سرم ز آتش سودا گرمشمارهٔ ۴۱تو را گر هست واجب بهر قتل من کمر بستنشمارهٔ ۴۲بی سبب نیست که تنگ است دل غافل منشمارهٔ ۴۳صلح در هر جا نهد پا، میرود جنگ از میانشمارهٔ ۴۴تو را گفتم که همچون جان شیرین، همدمم باشیشمارهٔ ۴۵در این زمانه نخواهم شد آشنای کسیشمارهٔ ۴۶دیشب، مَهِ من! انجمن آرای که بودی؟شمارهٔ ۴۷اگر فکر دل زاری نکردیشمارهٔ ۴۸تا ز نور معرفت در دل صفا را ننگری