گنج

شمارهٔ ۷

۹ بیت
آنکه چون آئینه نبود محو رخسار تو کیست؟و آنکه چون طوطی ندارد شوق گفتار تو کیست؟
در دلت اندیشه ی مسکین نوازی ره نیافتورنه جز من ناامید از فیض دیدار تو کیست؟
سرو آزادم! چرا در پرده می گوئی سخن؟من که می دانم بهر محفل گرفتار تو کیست؟
هر چه باشد می دهد بلبل تمیز خار و گلآنکه یار تست می داند که اغیار تو، کیست؟
جز خزان غم که بر گلزار حسنت ره نیافتآنکه بیرون شد تهی دامن گلزار تو کیست؟
سوی این صورت‌پرستان گر به معنی بنگرییوسف من فاش می‌گردد خریدار تو کیست
این هواداران، هوای نفس دون را پیرونددر میان این هواداران، هوادار تو کیست
با همه نامهربانی‌ها تو را دارم سراغگر ز من پرسند مردم مهربان یار تو کیست
(صابر)! از این بی حقیقت مردم دنیا پرستآنکه ننهاده است باری بر سر بار تو کیست؟