شمارهٔ ۶
دو چشم مست تو، بیمِی، خرابتر ز من استچنان که طالع خوابیده، خوابتر ز من است
شبی نشد که نباشم به پیچ و تاب غمتاگرچه زلف تو پرپیچوتابتر ز من است
ز سوز عشق مپرس از من و بپرس از دلکه در مقام تو حاضرجوابتر ز من است
در این زمانه به هر سینه مینهم دستیز آتش غم عشقت، کبابتر ز من است
به محفلم تو درآ، تا به من حسد ورزدکسی که خانه پر از آفتابتر ز من است
به غنچه شرح دل تنگ خود نخواهم گفتکه او به خون جگر، دل خضابتر ز من است
کسی نثار تو چون من نکرد گوهر عمربه غیر چشم که او باشتابتر ز من است
ز شام وصل تو آموخت طی راه ادبهلال عمر که پا در رکابتر ز من است
کسی سخن ز من امروز خوبتر گویدکه از جمال تو او کامیابتر ز من است
کسی که خواند مرا بیکتاب در ره عشقمرا کتابی و او بیکتابتر ز من است
کنون به دولت فقرم حسد برد (صابر)کسی که منعم و عالیجنابتر ز من است