شمارهٔ ۳۰
عاشق صادق ای جوان، بند هوس نمیشودطایر قدس آشیان، صید مگس نمیشود
چند اسیر این و آن؟ دل به یکی ده ای جوان!چون همه کس در این جهان بهر تو کس نمیشود
داشت کسی که عاطفت، نیست انیس بدصفتگوهر بحر معرفت، همسر خس نمیشود
طی طریق رهروان، نیست به ناله و فغانرهبر اهل کاروان، بانگ جرس نمیشود
پیرو نفس اگر شوی، خصم تو میشود قویدزد، رفیق معنوی بهر عسس نمیشود
بوالهوسی و بوالهوس، هست چو طایر و قفسخواهی اگر زنی نفس، کنج قفس نمیشود
عقل ضعیف و ناتوان، نیست چو عشق کارداننه خر لنگ را که آن همچو فَرَس نمیشود
چون من (صابر) ای صنم، با تو کسی که زد قدمکیست که همچو صبحدم، تازهنفس نمیشود