گنج

شمارهٔ ۱۶

۱۰ بیت
سرکشی چندان که از تقدیر کردن مشکل استکار با یاران بی‌تدبیر کردن مشکل است
گر شوی چون آه سرد شب‌نشینان گرم‌سیربر دل سنگین‌دلان تاثیر کردن مشکل است
بهر هر کاری بود اسباب آن کارت ضرورورنه با دست تهی نخجیر کردن مشکل است
ای بسا اندیشه‌ای کز قوه می‌ناید به فعلعالم افکار را تسخیر کردن مشکل است
گرچه می‌باید جوانان را ز پیران پیرویدر جوانی پیروی از پیر کردن مشکل است
نور مهرت را دریغ از عارف و عامی مدارگرچه کار مهر عالمگیر کردن مشکل است
شیر برفی را چه قدرت؟ نقش رستم را چه زور؟خصم را مغلوب با تصویر کردن مشکل است
مانع سیر کمال دهر نبود نقص ماامهات طبع را زنجیر کردن مشکل است
حق تواند هر چه را تغییر ماهیت دهددر بر ما و تو، خون را شیر کردن مشکل است
دافع نفس دنی، (صابر)! بود شمشیر ذکرقلع و قمعش جز بدین شمشیر کردن مشکل است